چرا بايد شب قدر وجود داشته باشد

خرید بک لینک

چرا بايد شب قدر وجود داشته باشد و اصولا عظمت و قداست اين شب به چيست؟

هر موجود طبيعي در مخزن غيب الهي وجود عقلي دارد و از آن جهان مجرد معقول به مرحله تجسم محسوس تنزل مي يابد.

Ùx86تÛx8cجÙx87 تصÙx88Ûx8cرÛx8c براÛx8c شب Ùx82در

هر موجود طبيعي در مخزن غيب الهي وجود عقلي دارد و از آن جهان مجرد معقول به مرحله تجسم محسوس تنزل مي يابد.(1) در واقع، موجود مادي آينه آن موجود عقلي و بازتاب آن حقيقت در عالم جسماني است. بر اين اساس، شب قدر حکايت گر حقيقتي فرا مادي است و مي تواند به خودي خود، داراي ارزش باشد. (2)

اما به دليل آن که شرافت هر مکاني به چيزي است که آن مکان را اشغال کرده و قداست هر زماني به چيزي است که آن زمان را ظرف ظهور خويش ساخته است، ارج ظاهري شب قدر به حرمت حقيقتي است که در اين زمان خاص تجلي کرد و ارج آن را بيش از هزار ماه ساخت. اين رخداد مبارک چنان اهميت دارد که براي برخورداري تمام روزها و شب هاي سال از فيض ظرفيت آن، تقدير امور و تنزل معاني قرآن و مفاهيم عالي آن برابر ماه هاي قمري توزيع شد. اين نوع توزيع سبب مي شود، موقعيت خاص قدر با تنوع و تحول همراه باشد و تمام شب هاي سال از حکايت گري و تابش اين جام الهي بهره مند گردند. بي ترديد اگر اين زمان بر اساس سال شمسي تنظيم مي شد، تمام شب هاي سال چنان بهره وري به دست نمي آوردند.(3)

بنابراين، بايد ضرورت و چرايي شب قدر را که تنها ظرف درخشش نزول قرآن است، در ضرورت«وحي » جستجو کرد؛ سخن را در نياز اساسي و جدي آدمي به اين پديده بي نظير معطوف ساخت و پرسيد: وحي و نزول آن چه ضرورت دارد؟ در تاريخ اديان توحيدي، پس از نام مقدس«خداوند» هيچ واژه اي چون«وحي » مهم و شگرف نيست. اگر وحي نبود:

1- بشر با اسلحه شکسته اي چون«عقل عدد انديش » تنها مي ماند.

2- ميان غيب و شهود، طبيعت و مأوراي طبيعت فاصله اي پر نکردني مي افتاد.

3- خداوند، با غنا و استغناي کامل ذات و ذاتي اش از کل آفرينش، در پرده غيب الغيوب باقي مي ماند و راه درک چيستي اش تنها در حدس منحصر مي شد.

4- داستان حقيقت روح و جاودانگي وي مبهم و لاينحل مي گشت.(4)

اگر قرآن که مصداق اتم و اکمل وحي شمرده مي شود و شب قدر به پاس نزول آن جايگاه جاودان يافته است، نبود:

1- آدمي از نخستين، مهم ترين و پربارترين نعمت الهي محروم مي ماند؛ زيرا انسان تنها در سايه دريافت و تلقي قرآن به کمال نهايي اش دست مي يابد. (5)

2- بشر عاقل نمي گشت؛ زيرا عاقل کسي است که معارف را خوب بفهمد، به آن ها خوب معتقد شود و در مقام عمل خوب عمل کند. تلاش قرآن ساختن انسان عاقلي با اين ويژگي ها است. (6)

3- انسان از هدايت محروم مي شد؛ زيرا قرآن واپسين، عالي ترين و کامل ترين کتاب هدايت است. (7)

4- آدمي در افراط و تفريط فرو مي غلتيد؛ زيرا نقش قرآن تعديل گرايش هاي انسان است. (8)

5- بشر عمر خود را به غفلت سپري مي کرد؛ زيرا تنها نگاه خويش را به دنياي مادي معطوف و محدود مي ساخت و جهان برايش معنايي بالاتر و فراتر از خود نداشت؛ هر چه مي ديد موجودي تقطيع شده و فارغ از مبدأ و غايت مي پنداشت؛ موجودي که نه «از جايي » آمده است و نه«به جايي » مي رود. آيات قرآن انسان را به تدبير واداشته، او را از غفلت بيدار و هشيار را ره توشه راهش مي سازد.(9)6- انسان براي درمان بيماري هاي باطني اش دارويي نمي يافت؛ زيرا دردهاي دروني انسان تنها در پرتو تعاليم قرآن التيام مي يابد. (10)

بانوان فرهیخته قائمشهر...

ما را در سایت بانوان فرهیخته قائمشهر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: يکشنبه 26 خرداد 1398 ساعت: 7:54

صفحه بندی