ماجراي بيماري حاج علي آهي در جواني و شفا گرفتن از حضرت اباالفضل (ع) / مداحان ذهنشان را از پول خالي کنند و مداحي را شغل خود ندانند.
ماجراي بيماري حاج علي آهي در جواني و شفاگرفتن از حضرت اباالفضل(ع) / مداحان ذهنشان را از پول خالي کنند و مداحي را شغل خود ندانند.
پيشکسوت شاعري و ذاکري اهل بيت (ع) ميگويد: اين عمل براي شيطان است که مداح خودش را آماده کند تا براي پول روضههاي دروغ بخواند. کسي که تقوا داشته باشد قبل از ماه محرم خودش را براي «عاشورا» آماده ميکند. در روزهاي بيماري و کسالتِ نوکر و پيرغلام خاک خورده ، مهربان و رئوف اهلبيت (ع) که حق استادي و پدري برگردن جامعه مداحي و ستايشگري کشور دارد ، به محضرش رسيديم تا هم جوياي حال و احوالش شويم و هم از توصيهها و نصيحتهاي استادانهاش بهره ببريم و پاي صحبتهايش درباره تجربههاي گرانقدرش از شاعري و مداحي چندين و چند سالهاش بنشينيم. «حاج علي آهي» 86 سال سن دارد. از 10 سالگي به مداحي پرداخته و در کنار آن به تحصيل اشتغال داشته است. اما به دلايلي به سرودن شعر و اصلاح مسائل عقيدتي اشعار مبادرت ميورزد و در اين خصوص نزد اساتيدي به تلمذ پرداخته است. در لابهلاي صحبتهاي شيريناش از خاطرات خود و توفيق حضور در محضر بزرگاني چون آيتالله خوئي، آيتالله سيد محمد هادي ميلاني ، سيد محمد رضا گلپايگاني ، ميرزاجوادآقاي تهراني ، مرحوم حاج شيخ محمد جواد خراساني ، حاج شيخ علي نمازي شاهرودي ، حاج شيخ حسين وحيد خراساني ، سيد رضي شيرازي ، سيدعبدالحسين دستغيب و... ميگويد که از وجودشان کسب فيض کرده است.
حاج آقا بيشترين استفادهاي که شما از استادانتان کرديد در چه زمينهاي بوده است؟چه چيزهايي از بزرگان ياد گرفتيد؟
از منبرشان استفاده ميکردم ، غير از اينکه با برخي بزرگواران درس خصوصي هم داشتيم ؛ ايشان شرح قرآني داشتند و از لحاظ نوشتن هم چيزهايي به ما ميآموختند . براي برخي هم که خط خوبي يا خوانايي نداشتند مينوشتم. مرحوم آيتالله ميلاني ميفرمود فلاني (آهي) که ميآيد يکسره بيايد پيش من! روزي خدمت ايشان رسيدم گفتم آقا من ميخواهم يک شعر خدمتتان بخوانم! پسرش مرحوم آقا سيد محمد علي به مزاح گفت همه از پدرم فقه و اصول ميپرسند تو ميايي شعر ميپرسي؟ گفتم: آقا فقه و اصول در کتابها زياد است. اين که من ميپرسم در هيچ کتابي نيست. بعد شعر فواد کرماني درباره حضرت زهرا (س) را خواندم:
چو نورش در بسيط فرش از عرش برين آمد
خدا را هرچه رحمت گفت نازل بر زمين آمد
وقتي شعر تمام شد آيتالله ميلاني پيشانيش مکدر شد و اخم کرد و فرمود اين کفر است. اگر رحمت واسعه الهي فقط زمين بيايد پس کرات و موجودات ديگر چه ميشود؟ پس اينکه دعاي کميل ميگويد «اللهم إنِّي أَسْئلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتي وَسِعَتْ کُلَّ شَيْء» يعني چه؟!. عرض کردم من اين گونه اصلاحاش ميکنم:
چو نورش در بسيط فرش از عرش برين آمد
خدا را رحمت مخصوص نازل بر زمين آمد
بعد ايشان فرمودند اين ديگر اشکال را برطرف ميکند چرا که وجود مقدس حضرت زهرا (س) رحمت مخصوص الهي است. بنده در محضر اساتيدي که داشتم، شعر ميگفتم و برايشان ميخواندم آنها هم شعر ميدانستند و شاعر بودند. روزي در مجلس يکي از اساتيد منبر ميرفتم و مسئله ميگفتم، در کنار آن جمعيت استاد به من گفت «نشد!». من احساس کردم که مسئله را اشتباه بيان کردم، گفتم آقا مسئله را اشتباه گفتم؟ گفتند خير، تو داري وضو ميگيري آستينهايت را بزن بالا و عملا بر منبر وضو بگير تا مردم ببينند، يا وقتي احکام غسل ميگويي روي پايت بايست و به همه نشان بده. سطحي نگو و برو. خيلي از اين مطالب وجود دارد.
کسي را که نميخواهم نامي از او ببرم کتابي بر عليه اهل بيت(ع) نوشته بود که خودش هم جزء سادات بود، حاجآقا ميلاني جوابش را در اعلاميه بزرگ دادند من اين مطلب را شعري کردم و در جمعيت نزديک 2 هزار نفري بر منبر ايستادم و قبل از آنکه سخنراني شروع شود شعر را خواندم. شعر اينگونه آغاز ميشد که:
اين نکته شنو ز مکتب ايماني
در شان ائمه(ع) گفته ميلاني
بيواسطه مجراي فيوضات حقاند
نسبت به جميع عالم امکاني ...
و الي آخر. خدا ميداند وقتي شعر خوانيام تمام شد و از منبر پائين آمدم، آيتالله ميلاني به خاطر خواندن آن شعر لبهاي مرا بوسيد.
براي ماه محرم مداحان و مخاطبان و واعظان چه آمادگيهايي بايد داشته باشد؟
در ماه محرم و صفر برنامهها و دستوراتي داريم ، بعضيها مقتل را از کتاب ميخوانند بعضيها دهن ميگيرند. مثلا يک بنده خدايي در جلسهاي گفت امام حسين(ع) صورت به صورت دو نفر گذاشت يکي علياکبر(ع) بود و ديگري غلام سياه. وقتي از منبر پايين آمد به او گفتم ، آن چيزي که من نميدانم دليل بر اين نيست که نباشد ولي شما درک و فهم اين گفتهاي که عرض کرديد در کدام منبع و کتاب ديديد! خدا ميداند آمد به من گفت من از دهن گرفتم. گفتم امامحسين(ع) صورت به صورت غلام ترک که قاري قرآن بود گذاشت.
ببينيد اگر راست بگوييم ميتوانيم از آن استفاده کنيم. چرا امامحسين(ع) صورت به صورت ديگر غلامان نگذاشت ، زيرا غلامان زيادي در آنجا بودند از جمله غلام سياه. براي اينکه اين غلام ترک قاري قرآن بود و اين موضوع ميتواند اهميت قرآن را بگويد. در آن زمان با صحيح بودن گفتهها ميتوان از اينجا به مجلس يزيد هم گريزي بزند ولي وقتي دروغ بگويد آنچه که بخواهد گريز بزند، گريزهايش هم دروغ ميشود.
واعظ بايد تاريخچه دهه عاشورا را بداند. بايد بداند اول ماه ، دوم ماه و سوم ماه يا قبل از محرم قافلهاي که در راه بودند چه مصيبت و مشکلاتي داشتند بايد تمام اين موضوعات و اتفاقات را بداند و براي مردم توضيح دهد و روشنگري نمايد. مثلا امامحسين(ع) در بين راه بود. کسي قد و بالاي اهلبيت (ره) را که نديده است، از اينجا ميتواند به مجلسي که اسير شدند گريز بزند. چون اگر تاريخ بخوانند ميتوانند با علم و يقين وارد شوند؛
مرو بياذان موذن به مسجد
که مهمان ناخوانده عزت ندارد
اگر کسي نداند و بدون اطلاعات تاريخي وارد دهه عاشورا شود هم خودش را خراب ميکند و هم افکار مردم را خراب ميکند. لذا مداح يا واعظ بايد قبل از محرم براي ورود به اين ماه آمادگي کامل داشته باشد. مثل اينکه ما مي خواهيم نماز بخوانيم مقدمه و آداب دارد، مقدمهاش اين است که وضو بگيرم يا تيمم کنيم يا اگر غسل مهم است ، غسل کنيم.
مداحان بايد کتابهاي تاريخي و مقتل را مطالعه کند که با معلومات وارد ماه محرم شوند. غير از اينکه خدا ميداند ما هر وقت منبر ميرفتيم ، وضو ميگرفتيم ، بيوضو بالاي منبر نميرفتيم. همواره به ياد خدا بوديم. حال مداح بايد قبل از محرم خودش را براي عزاي امامحسين(ع) آماده کند. بايد خالي الذهن از پول باشد اين کار چون شغلش نباشد که وقتي داخل ماه محرم شد، بگويد محرم اين مقدار پول هم گير ما آمد. اين عمل براي شيطان است که خودش را آماده کند که براي پول روضههاي دروغ بخواند ولي کسي که تقوا دارد و متقي است خودش را قبل از ماه محرم براي عاشورا آماده ميکند. براي همين است که وقتي نماز ميخوانيم وضو ميگيريم ، بيوضو که نميتوان نماز خواند. بايد مقدمه نماز که وضو و غسل است را انجام دهيم.
مداح و سخنران بايد متن گفته و سخنراني خود را قبل از خواندن آماده کند و بخواند تا در محرم هر وقايعي که اتفاق افتاده است را با شعر بازگو کند اگر سخنور است با متن سخنراني براي محرم آماده باشد. درست است که بعضيها دروغ ميخوانند اما دروغ آنها اثر وضعي خودش را در جامعه ميگذارد ولو اينکه اشکي بريزند. چون مردم نميدانند که اين دروغ ميگويد. اينها واقعا براي خود امامحسين (ع) گريه ميکنند.
مداحي هست که صداي خوبي دارد ولي استاد نديده است، اما پيرمرد نوکر اباعبدالله داريم که صدايش ميلرزد اما وقتي يا حسين ميگويد مجلس بهم ميريزد. دليل اين تاثير چيست؟
من که عرض کردم ، يک فردي بود در هيئت مي آمد 3 بار «يا حسين» ميگفت و از منبر پايين ميآمد و مردم گريه ميکردند. اين تقوا، خلوص و امامشناسي که فرد سخنران داراست ، در سخناش اثر دارد. اگر تقوا نداشته باشد ، گفتههايش اثر ندارد.
در دعاي ندبه آمده « و کلامکم نور» (کلام شما نور است) آنچه که تاريخ صحيح باشد مداح بخواند آن کلام از قول امام (ع) براي مردم است و روشنگري آنان نور است. در بعضي از خانهها که براي روضه ميرفتيم ، عدهاي بلد نبودند و صوت نداشتند اما وقتي ميخواندند همه گريه ميکردند نه براي صوت و صداي آن ، بلکه به خاطر تقواي آنان ، مردم تحت تاثير قرار ميگرفتند.
با اين گفتهها اشک نعمت مهمي در فرهنگ ديني ما محسوب ميشود ؛ در روايتي از امام صادق (ع) هست که ميفرمايند اگر 3 بار ذکر «يا حسين» دلتان را لرزاند بدانيد که شيعه ما هستيد. چه کار کنيم که اين نعمت نصيب ما گردد؟
اين موضوع بر دو قسم استوار است: يک ، هدف اشک باشد دو، هدف اهلبيت (ع) باشد. اگر هدف اهلبيت (ع) باشد مصيبت را بخوانيم اين اثر خوبي در قلبهاي مردم ميگذارد. اگر هدف براي اشک و پول باشد ، درست است که مردم گريه ميکنند اما اثر خوبي ندارد. زيرا تقوا در آن نيست. بلکه هدف شغل ميشود. اگر اشک از روي تقوا باشد اثرگذاري بيشتري در جامعه دارد.
حال بعضي از آقايان که در جامعه شهرت پيدا کردند عدهاي از آنان افراد خوبي هستند و متديناند. عدهاي هم هستند تدين ندارند و براي پول بالاي منبر ميروند. افرادي داريم که اسم نميبرم ، نماز شباش قطع نميشود و وقتي بالاي منبر ميرود و ميخواند قلب را ميلرزاند زيرا متدين است و تقوا دارد و وصل به خدا است ؛ زيرا ائمه و امام صادق(ع) ميفرمايد: حديث من از عليبن حسين(ع) از حسينبن علي(ع) از اميرالمومنين(ع) و پيامبر(ص) و از خود الله است ، يعني سخن من از پدرم سخن پدرم از پدرش و پدرش از جدش و از خداست يعني وصل به وحي است ؛ يعني اگر من درست بخوانم و درست مطالعه کنم سخنهايم وصل به اهل بيت (ع) ميشود و اهل بيت (ع) هم وصل به وحي الهي است.
آنچه فرموديد مربوط به مداحان است ، مخاطب چگونه بايد خود را آماده کند؟ کسي که گناه و معصيت کرده ، اشکاش بر دو قسم است : زماني در جلسهاي بوديم که در يک طرف خانمها نشسته بودند و در طرف ديگر آقايان قرار گرفته بودند. در آن زمان حديث يا مسئلهاي ميگفتم ، خانمها زير چادر بافتني ميبافتند. وقتي مصيبت ميگفتيم بافتني را کنار ميگذاشتند و گريه ميکردند. پس سخن ما بايد به گونهاي باشد که فرد را جذب کند و بافتني را کنار بگذارد.
بعضيها بدون مطالعه سخنراني ميکنند ، که هيچ اثري در مخاطب نخواهد گذاشت. زيرا فردي که در جلسه نشسته است قبل از مصيبت خواني با کسي که در کنارش نشسته ، صحبت ميکند بعد از اينکه مداح وارد مصيبت ميشود به آن فرد ميگويد باقي را بعد ميگويم و دست خودش را بر پيشاني ميگذارد. اين گريه نيست حالت گريه يا همان «تباکي» است. درست است امام صادق (ع) فرمود: درباره ما اگر کسي اشکاش جاري نميشود تباکي کنند. اما اين در صورتي است که قلباش با تباکي يکي باشد نه متناقض.
آيا درست است که ميگويند روضه در لحظه به ذهنم رسيد و ميخواهم بخوانم؟
در مجالس گاهي اول مداح ميخواند گاهي اول منبري ميخواند. بستگي به قلب و نيت دارد، يک وقتي ميخواهم قبلي را خرد کنم ، يک چيزي ميبافم و ميگويم به ذهنم رسيد.
خدا حاج مقدس تهراني را رحمت کند ، روزي ايشان ميخواستند بالاي منبر بروند که قبل از آن آقايي بالاي منبر رفته بود، بعد پاي منبر حاج آقا نشست. حاج مقدس تهراني به آن فرد فرمود آقا بلند شو و برو. آن شخص اصرار داشت بشيند اما حاج آقا گفت خير برو. بالاخره آن فرد رفت. وقتي حاج آقا از منبر پايين آمد از او پرسيدم چرا او را بيرون کرديد گفت براي اينکه اگر ميخواندم صداي گريهها زياد بود او خراب ميشد و اگر هم صداي گريه کم بود بر عليه من خوشحال ميشد. در اينجا تقوا خيلي دخالت دارد.
بدبخت آن کسي که تقوا نداشت و عمري دم از امام حسين (ع) زد ولي دم مرگ هيچ چيز به دادش نميرسد.
حاج آقا در خانه خودتان هم روضه داريد؟
در خانه براي خودم ميخوانم.
بيشتر به چه کساني متوسل ميشويد؟
به دو بزرگوار بيشتر متوسل ميشوم: حضرت محسن(ع) پسر حضرت زهرا (س) و ديگر عبدالله رضي در کربلا ؛ آن طفل شيرخواري که تازه دادند دست امام که اذان در گوشش بگويند ولي تير به حلقوم بچه آمد. اين دو بزرگواران بيشتر من را منقلب ميکند.
هميشه درود و صلواتي که ميفرستم براي عبدالله (ع) و مادرش و حضرت محسن(ع) و مادرش حضرت زهرا (س) است. بعد از اين دو بزرگواران به چهارده معصوم (ع) متوسل ميشوم ؛ مخصوصا به امام زمان (عج) خيلي ارادات دارم.
از اهلبيت(ع) چه چيزهايي گرفتيد؟
من در جواني مبتلا به مرضي شدم و دکترها گفتند بايد عمل کني! پول هم نداشتم! شبهاي سهشنبه هيئتي در محل خودمان داشتيم ، وقتي ميخواستند سينهزني را شروع کنند با حالت بدي که داشتم وارد اتاق شدم. وقتي هيئت را شروع کردند از حضرت ابالفضل (ع) خواندند، من گريه کردم و گفتم «آقا من نوکرم، نه پول دارم نه چيزي ، اگر هم پول داشتم به شما کاري نداشتم ، ميرفتم عمل ميکردم و پولاش را هم ميدادم. پس خودت به دادم برس».
من را به خانه بردند وضو گرفتم و رو به قبله خوابيدم ، طولي نکشيد که ديدم در حرم حضرت ابالفضل(ع) در کربلا هستم، آقاي بلند بالايي از پشت ضريح آمد و فرمود چه ميخواهي؟ بگو، ديدم يک کره در جعبه شيشهاي به دستم داد ، ديدم اين کره گشت و گشت و روي مکه ايستاد! از خواب پريدم ديدم آن درد ديگر نيست و به واسطه همان کرامت حضرت (ع) نزديک 70 سفر حج و عمره رفتم و يک سفر حج هم براي حضرت ابالفضل(ع) مُحرم شدم.
برچسب: داستانهاي آموزنده,داستانهای آموزنده کوتاه,داستانهای آموزنده و جالب,داستانهای آموزنده برای کودکان,داستانهای آموزنده روانشناسی,داستانهای آموزنده و زیبا,داستانهای آموزنده از بزرگان,داستانهای آموزنده دینی,داستانهای آموزنده ی قرآنی,داستانهای آموزنده زندگی,
نویسنده: هستی بهرامی